كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
264
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى آن كسانى كه گرويدهايد آنچه شما را فرمودهاند شَهادَةُ بَيْنِكُمْ گواهى وصيّتست در ميان شما إِذا حَضَرَ چون ظاهر شود أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ يكى از شما را علامت مرگ پس بايد كه گواه شوند حِينَ الْوَصِيَّةِ بهنگام وصيّت كردن اثْنانِ دو تن ذَوا عَدْلٍ خداوندان عدل و انصاف مِنْكُمْ از اقارب شما از مسلمانان أَوْ آخَرانِ يا دو تن ديگر مِنْ غَيْرِكُمْ از غير شما يعنى از اهل ذمه و حالا اين حكم منسوخ است و گواهى ذمى بر مسلمانان نمىشنوند باجماع إِنْ أَنْتُمْ چون شما ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ سفر كنيد در زمين فَأَصابَتْكُمْ بس برسد بشما مُصِيبَةُ الْمَوْتِ مرگ رسيدنى يعنى نزديك شويد به مرگ محصل سخن آنست كه چون در سفر بر موت مشرف شويد دو كس را بر وصيّت خود گواه گيريد از مسلمانان يا از غير ايشان - اگر در سفر باشيد و گواه ضرورت باشد تَحْبِسُونَهُما باز مىداريد آن دو كس را كه غير شمااند مِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ از پس نماز ديگر كه هنگام شريفست وقت اجتماع مردم فَيُقْسِمانِ بِاللَّهِ پس سوگند خورند به خداى إِنِ ارْتَبْتُمْ اگر شك داريد شما در ايشان و مضمون سوگند اين باشد لا نَشْتَرِي بِهِ ما بدل نمىكنيم به اين سوگند ثَمَناً بهاى اندك را كه آن مال دنيا است يعنى براى طمع مال ميّت سوگند به دروغ نمىخوريم وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى و اگرچه مشهود له خويش نيز ما باشد سوگند به دروغ ياد نمىكنيم وَ لا نَكْتُمُ و نمىپوشيم شَهادَةَ اللَّهِ گواهى خداى را يعنى گواهى كه خداى ما را به اقامت آن فرموده إِنَّا إِذاً به درستى كه ما آنوقت كه پوشيم گواهى را لَمِنَ الْآثِمِينَ از بزهكاران باشيم پس حضرت رسالت ص پناه تميم و عدى را بعد از نماز ديگر نزديك منبر سوگند داد كه ما قصد مال بديل نكردهايم و اين سوگند را به راستى مىخوريم و بفرمود تا دست از ايشان بازداشتند بعد از ان آن اناى گمشده را در دست ايشان بازيافتند و ميان ايشان و ورثه بديل در آن باب مجادله از حد اطناب بگذشت ايشان مىگفتند كه ما اين ظرف را از بديل خريده بوديم اما بسبب آنكه ما را بيّنه نبود اقرار نكرديم و انكار پيش آورديم ديگرباره بمجلس اشرف حضرت رسالتپناه ص مرافعه كردهاند آية آمد كه فَإِنْ عُثِرَ پس اگر اطلاع يافته شود عَلى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْماً بر آنكه اين دو گواه كسب كردهاند گناه را بسبب خيانت فَآخَرانِ پس دو گواه ديگر يَقُومانِ مَقامَهُما برخيزند بجاى آن دو خيانتكننده مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ از قوم آنان كه خيانت بسبب ايشان واقع شده بر گواهان يعنى ورثه الْأَوْلَيانِ آنان كه اوّل بودند در ذكر مراد همه اولياى ميّتاند و حفص و استحق معلوم مىخواند و اوليان نيز قرائت اوست يعنى دو گواه كه احق و اولىاند به شهادت از ان دو بيگانه زيرا كه خويشانند و شناسا به حقيقت امر او ايشان بگواهى قيام نمايند فَيُقْسِمانِ بِاللَّهِ پس سوگند خورند به خداى مضمون آنكه لَشَهادَتُنا هر آئينه گواهى ما أَحَقُّ مِنْ شَهادَتِهِما سزاوارترست و راستتر از گواهى آن دو تن كه قبل ازين گواهى دادهاند وَ مَا اعْتَدَيْنا و ما ستم نمىكنيم و از حد در نمىگذريم درين گواهى إِنَّا إِذاً به درستى كه آن هنگامى كه چنين كنيم لَمِنَ الظَّالِمِينَ از ستمكاران باشيم كه باطل را در موضع حق وضع كردهاند پس حضرت رسالتپناه ص فرمود تا عمرو بن عاص و مطلب بن ابى وداعه برخاستند و سوگند خوردند به خداى بعد از صلاة عصر كه اين اناى حق بديل بوده و ايشان خيانت كردهاند بعد از آن حضرت حكم فرمود تا اناى را به ورثه بديل دارند .